یه‌انقلابی

ژوئیه 6, 2014

آگاهی از ارزش – قدر زر زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری

Filed under: مرحم دل — yeenghelabi @ 6:15 ب.ظ.

به نام زیبای مطلق

نوشته‌ای که در ادامه می‌آید از دسته‌نوشته‌های قدیم و منتشر نشده‌ی من به تاریخ ۱۴ مهر ۱۳۸۴ است.

آنچه در دنیای امروز با نوشته‌ی گذشته‌ی خود مرتبط می‌دانم دنیایی است که ارزش هر پدیده‌ای در آن گم شده است و انسانی که به درستی نمی‌داند چه چیزی ارزشمند است و چه چیزی نیست. من این پدیده را «اغتشاش ارزش‌ها» می‌نامم و خب مسلم است که عقیده دارم این پدیده طبیعی نیست و مثل همیشه دست انسان و انسان‌هایی در کار است تا مردم ندانند که به دنبال چه باید بگردند.

به نام خدا

چند وقت پیش یکی از دوستام ازم پرسید: وابستگی، دلبستگی میاره یا دلبستگی، وابستگی؟ من هم جواب دادم وابستگی، دلبستگی میاره. بعد پرسید اگر تو به کسی دلبسته باشی و از دستش بدی چیکار می‌کنی؟ گفتم ناراحت می‌شم که یکی از فرادی رو که از نظر من اصول زندگی یکسانی داشتیم رو از دست دادم ولی خب زندگیه و همیشه به کام آدم نیست. می‌گم حتما اینطوری بهتر بوده.
آخه می‌دونین برای من وابستگی یعنی چی؟ من وابسته‌ی شخص یا چیزی نیستم، من وابسته‌ی اصولی هستم که هدف یک شخص و راه رسیدن به اون هدف رو براش مشخص می‌کنه.
از نظر من بعضی آد‌م‌‌ها تو زندگی هدف دارن و راه رسیدن به هدفشون رو هم انتخاب کردن. این آدم‌‌ها برای من سه دسته هستن:
اول آدم‌هایی که هدف و راهشون با هم می‌خونه. این آدم‌ها به هدفشون می‌رسن، درست یا غلط. اگر اشتباه هم باشه مهم نیست چون یه تجربه‌ی واقعا مفید دارن و اونقدری که می‌فهمیدن تلاششون رو کردن و اگر واقعا با خودشون رو صادق باشن، می‌تونن راه درست رو انتخاب کنن چون کسی که راه اشتباه رو می‌شناسه احتمال اینکه راه درست رو بشناسه خیلی زیاده.
دوم آدم‌هایی که هدف دارن، راه رو هم انتخاب کردن ولی هدف و راهشون عکس همه. این آدم‌‌ها یا هدفشون درسته و راهشون، اشتباه و یا راهشون درسته و هدفشون، اشتباه.
سوم هم اونایی هستن که هم هدفشون اشتباهه و هم راهشون.
اون‌هایی که هدف درست دارن و راه اشتباه، از نظر من خیلی کارشون سخته چون وقتی راه اشتباه باشه به هدفشون نمی‌رسن و یا سرخورده می‌شن یا کلا هدفشون رو از دست می‌دن که بیشتر هم تقصیر خودشونه چون همیشه خدا راه رو نشون میده اما اون‌‌ها گوش نمی‌دن و می‌گن خودمون می‌دونیم.
اما اون‌‌هایی که هدفشون اشتباهه ولی راهشون درست، چون راه رو درست می‌رن، کم‌کم هرچی جلوتر می‌رن دانش بیشتری پیدا می‌کنن و می‌تونن هدفشون رو تصحیح کنن. این‌جور آدم‌ها بیشتر مرید آدم‌هایی هستند که قبلا به پایان درست رسیدن.
بعضی از آدم‌ها هم هدف دارن ولی راهی برای رسیدن به اون ندارن. این آدم‌ها یا آدم‌های تنبلی هستن که راه رو شروع نمی‌کنن چون راه یه‌کم یه‌کم معلوم می‌شه و همیشه فکر می‌کنن باید تا آخر راه رو بلد بود و حرکت کرد یا آدم‌های ترسویی هستند که می‌ترسند راهی رو که شروع می‌کنن اشتباه باشه. در هر حال من برای این‌جور آدم‌ها متاسفم و از خدا می‌خوام که کمکشون کنه.
دسته‌ی بعد آدم‌هایی هستن که نه هدف دارن و نه راه. این آدم‌ها هروقت بمیرند به نفعشونه چون هرچه بیشتر می‌مونن، بار وظیفه‌شون سنگین‌تر می‌شه.
خب برگردیم سر خودم. گفتم که من اصولی دارم پس باید جزء یکی از این دسته‌ها باشم. اگر از خودم بپرسید می‌گم جزء دسته‌ی اولم که هم هدفشون درسته و هم راهشون، ولی خب اگر از هر آدمی بپرسید همین رو می‌گه اما اگر از دیگران بپرسید فکر کنم بگن یا جزء دسته‌ایم که هم هدفشون غلطه و هم راهشون یا جزء دسته‌ای که هدفشون درسته و اما راهشون اشتباه.
به هر حال مهم اونیه که خودم فکر می‌کنم چون اگر همه‌ی آدم‌ها بدونن که کدوم راه درسته ولی خود آدم ندونه باز هم اشتباه می‌کنه، اون هم من که به حرف کمتر آدمی گوش می‌کنم. بنابر این من دلبسته‌ی کسی می‌شم که هدف و راه من رو داره و دلبسته‌ی چیزی می‌شم که من رو در راه رسیدن به هدفم کمک کنه. می‌دونید چرا به نظر من(اگر اینقدر به‌نظرم به‌نظرم می کنم برای اینه که فکر نکنید من خیلی حالیمه) می‌گن عشق با عقل جور در نمیاد و عشق یه احساسه؟ یا بعضی‌ها هم اصلا عشق رو قبول ندارن چون از روی عقل نیست؟ به نظر من هر آدمی که عاشق می‌شه جزء اون دسته‌های بالاست که گفتم یعنی هر آدم با توجه به وابستگی‌هایی که داره عاشق می‌شه. اتفاقا این عاقلانه‌ترین کاری است که آدم توی زندگیش انجام می‌ده به شرطی که علتش رو هم بفهمه و با خودش و عشقش صادق باشه. آدم نباید برای رسیدن به یک چیز کوچیک همه‌ی نیرو و توانش رو بزاره. تو عشق هم همینه، وقتی برای رسیدن به معشوقی که معشوق واقعیت نیست بیش از ارزش اون، از خودت مایه بزاری و اون رو برای خودت همه‌چیز فرض کنی، وقتی بهش برسی فوق‌العاده سرخورده می‌شی. خب این هم دلیل داره اولا چون خودت رو حروم کردی، یا احساس گناه می کنی و یا حسرت می‌خوری که چرا اینهمه از توانم رو تلف کردم، دوما خدا قهرش می‌گیره که تو چیزی غیر اون رو که معشوق(یا بهتره بگیم عاشق) حقیقی توست(منظور خدا است)، به عنوان معشوق گرفتی و همه‌ی وجودت رو برای اون گذاشتی. اما خب خدا بخشنده‌تر از اونیه که بشه حتی فکرش رو کرد و این رو هم مثل باقی گناهان ما وقتی توبه‌ی واقعی کنیم می‌بخشه(این رو هم بگم که لازم نیست برای توبه گریه و زاری راه بندازیم و هی استغفار بفرستیم بلکه همین که بفهمیم اشتباه کردیم و دنبال جبران باشیم، عین توبه است).
ما آدم‌‌ها اونقدر وقت نداریم که هی دنبال این چیزی و اون چیز به عنوان عشق بگردیم و اینکه ما می‌دونیم همه‌ی ادم‌های عاشق، دنبال خدا که نیاز واقعی‌شونه نمی‌رن چون نمی‌دونن که خدا معشوق(عاشق) اول و آخر اون‌‌ها است.
اما حرف من همین جا است که ما که هیچ‌چیز نمی‌دونیم، حداقل بدونیم که دنبال اون چیزی که داریم می‌ریم چقدر ارزش داره تا عمرمون رو زیادی صرفش نکنیم و بعد پشیمون بشیم، که جبران کردنش کار سختیه.

راه درست رو رفتن خیلی خیلی آسونه ولی جبران یک راه اشتباه لطف خداوند رو می‌خواد.

یا علی

Advertisements

4 دیدگاه »

  1. نکته‌ی قشنگی که این مطلب داشت همین جمله است که «آدم نباید برای رسیدن به یک چیز کوچیک همه‌ی نیرو و توانش رو بزاره»
    خیلی وقتا خیلی از پدیده‌ها جلو چشم آدم میاد و خودشو عشق معرفی می‌کنه که واقعن عشق نیست. انسان به خودش میاد نگاه می‌کنه می‌بینه این پدیده با هدف و راهی که فکر می‌کنه درست کلی فاصله داره. به قول مولانا «عشق‌هایی کز پی رنگی بود/ عشق نبود عاقبت ننگی بود»

    انسان باید دلبسته کسی بشه که انسان رو به هدفی که درسته نزدیک کنه. و خود اون فرد هم انسان درستی باشه

    دیدگاه توسط saeed alijani — ژوئیه 7, 2014 @ 12:02 ق.ظ.

  2. با سلام
    فکر می‌کردم همین اشتباه بشه
    منظور من از عشق فقط عشق به انسان‌ها نبود.
    عشق به پول، دانش، مقام و هر چیزی می‌تونه توی این عنوان جا بشه

    حرف شما هم کاملا درسته و کلا اون یه چمله که متمایز هم شده، تجربه‌ی شخصیه منه.

    یا علی

    دیدگاه توسط yeenghelabi — ژوئیه 7, 2014 @ 12:08 ق.ظ.

  3. من هم منظورم عشق به انسان‌ها نبود
    تو جمله اولم هم نوشتم خیلی از پدیده‌ها

    دیدگاه توسط saeed alijani — ژوئیه 7, 2014 @ 12:16 ق.ظ.

  4. با سلام
    درسته حق با شماست
    یا علی

    دیدگاه توسط yeenghelabi — ژوئیه 7, 2014 @ 12:32 ق.ظ.


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: