یه‌انقلابی

ژوئیه 20, 2011

جرم راه رفتن نیست ره هموار نیست

Filed under: جامعه — yeenghelabi @ 1:48 ب.ظ.

به نام زیبای مطلق

محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست

توضیح: یک ماشین سریع میزنه بقل و دو تا نقابدار می‌پرن بیرون. ناظران فکر می‌کنن مامورین امنیت یکی از جاسوسان سیا رو که تا حالا ۱۰ تا از سران کشورها رو در دنیا، نیست و نابود کرده، گرفتن.

یکی از ناظران از روی کنجکاوی با موبایلش این حرکت رو فیلم برداری می‌کنه بعدفیلم رو می‌برن تا با دستگاه‌های مخصوص کند کنن. تازه معلوم میشه که دو تا از ماموران محترم انتظامی یک بانوی محترم رو دارن ارشاد می‌کنن و برای صورت حساب اون رو به طرف صندوق حساب ارشادشدگان راهنمایی می‌کنن.

صندوقدار(محتسب): گفت مستی زان سبب افتان و خیزان میروی

خجالت بکش بی‌دین، این چه وضعیه

بانوی محترم(مست): گفت جرم راه رفتن نیست ره هموار نیست

جرم من چیه تمام جامعه ایجوریه، مشکل جامعه است

صندوقدار(محتسب): گفت دیناری بده پنهان و خود را وا رهان

دوتا انگشت لاکی داشتید، یه روسری توری، یه سیگار، یه ماتیک و ۱۰ سانت کوتاهی مانتو. حسابتون میشه ۱،۲۲۰،۰۰۰

بانوی محترم(مست): گفت کار شرع کار درهم و دینار نیست

صندوقدار(محتسب): گفت آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه

حواست نیست، با چه وضعی اومدی بیرون، بی‌دین

بانوی محترم(مست): گفت در سر عقل باید بی کلاهی عار نیست

دین به این نیست، به زور نگفتن و ظلم نکردنه

صندوقدار(محتسب): گفت می بسیار خوردی زان چنین بیخود شدی

این رسانه‌های غربی روت تاثیر گذاشتن

بانوی محترم(مست): گفت ای بیهوده گو حرف کم و بسیار نیست

اینا بهانه است، مشکل کلی‌تر از این حرف‌ها است

صندوقدار(محتسب): گفت باید حد زند هشیار مردم مست را

باید تا حاکم شرع، تو رو مجازات کنه

بانوی محترم(مست): گفت هشیاری بیار اینجا کسی هشیار نیست

شرع کو که حاکم داشته باشه

یا علی